شعر و غزل چامه
Telegram Channel
teleseeker.com/c/chaameghazal · tg://resolve?domain=chaameghazal
What is شعر و غزل چامه on Telegram?
اشعار اختصاصی از مجموعه ادبی چامه شعر و غزل @chaame تلفیق تک بیت و تصویر @chaameadmin تماس با ما
Community reviews
Nobody has liked this entry yet.
No reviews yet. If you have been in this entry, yours would be the first.
How to subscribe to شعر و غزل چامه on Telegram
Open t.me/chaameghazal
in Telegram and press Subscribe.
On mobile, the app opens directly via tg://resolve?domain=chaameghazal.
شعر و غزل چامه channel details
Timeline
When the entry was indexed, and when it was last checked against Telegram.
when the record entered our index
Checked against Telegram, then refreshed automatically
index freshness & last update path
what we keep in the index
Auto Assessment
Objective counters derived from check history. No ratings, no composite scores.
Last checked against Telegram on 2026-10-31 11:15 UTC.
Telegram Channel account indexed by TeleSeeker's crawler.
Subscribers to the channel.
Time the record first appeared in our index.
last post today · ~2.4 posts/day · avg views 1.4K · peak reactions 30 · stars 0
56 photos · 17 videos · 45 links
Growth
Subscriber growth over the last 30 days, measured on our own checks.
Latest posts
The most recent posts, as the public preview page of the channel shows them.
آن بىگناهى ام که در آغوشِ آتشم سودابهى غزل تویى و من سیاوَشم بین بهشت و لمسِ تو، ترجیحِ من تویى از دین خویش و بر تنِ تو، دست میکشم اسلام و کفر، موى سیاه و سفیدِ توست چون لفّ و نشر موى تو، هرشب مشوّشم تو دست خطِ میرعمادى به کِلک و من سنگ مزارىام که به خطى مُنقّشم با وصفِ من شکوه تو محدود میشود اى بىکران ببخش، که من تیر آرشم #حسین_زحمتکش @chaameghazal ⛱️
گفتم ز عشقت ای کاش داغم بهجان نمانَد گفتا چهسان ز آتش بر جا نشان نمانَد؟ گفتم ز دستت ای دوست جان میرود ز دستم گفتا که بندۀ دل در بند جان نمانَد گفتم که جان برآمد، عمر از غمت سرآمد گفتا به دارِ فانی کس جاودان نمانَد! گفتم که آه اگر چشم اینسان روان کند اشک گفت آه اگر به چشمه آبِ روان نمانَد گفتم به خانۀ دل هر دم غمی درآید گفتا خوش آنکه خانه بیمیهمان نمانَد گفتم گلی بچینم از گلشن وصالت گفتا خوش آنکه گلچین در گلستان نمانَد گفتم که از چه یکدم با دوستان نمانی؟ گفتا که خواهم از من صد داستان ن…
میشد بگویم نه ولی آخر، چیزی عوض میشد مگر با نه؟ سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه! در چشمه چون تصویر ماه افتاد، جوشید، طغیان کرد و راه افتاد مردابها آغوش وا کردند، جایی به جز آغوش دریا؟ نه! افسوس دریا را نفهمیدیم، روز مبادا را نفهمیدیم دیدی که بعد از رفتن او شد، هر روزمان روز مبادا؟ نه! نامردمیها مرد را آزرد، تا در سکوت سرد شب پژمرد او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه! او در میان دوستان تنها، افسوس وقتی گفتن از دریا افتاده دست گوشماهیها، باید خروشد اینچنین…
وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم: باشد برای روز مبادا! اما در صفحههای تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها... هر روز بی تو روز مبادا است! #قیصر_امینپور @chaameghazal ⛱️
بعد هزار انتظار این فلک بیوفا شهد وصالم چشاند، زهر فراق از قفا وه که ز کین میکند هر شب و روزم سپهر با تو به زحمت قرین، وز تو به حسرت جدا رفتی و میآورد جذبهٔ شوقت ز پی خاک مرا عنقریب همره باد صبا با تو بگویم که هجر با منِ بیدل چه کرد روزی من گر شود وصل تو روز جزا شد همه جا چون شبَه* بی تو به چشمم سیه چشم سیهروی من دید تو را از کجا؟ از خِرَدم تا ابد فکر تو بیگانه کرد این دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا؟ وه که ز همراهیت محتشم افتاده شد بستهٔ بند ستم، خستهٔ زخم جفا #محتشم_کاشانی *: نوعی سن…
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت دهانت جوجههایش را پریدن گر بیاموزد کلام از لهجهٔ تو اعتباری تازه خواهد یافت بدین سان که من و تو از تفاهم عشق میسازیم از این پس عشقورزی هم، قراری تازه خواهد یافت من و تو عشق را گستردهتر خواهیم کرد، آری که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد یافت تو خوب …
امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار دست مرا بگیر و در دست جام بگذار زنهار نشکند دل، این آبگینۀ ناب در خواب مرمرینم آهسته گام بگذار یک سو بریز زلفی، سویی بکار چشمی جایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذار آرامشی است یکدست، تلفیق خواب و مستی نام دو چشم خود را دارالسّلام بگذار تا فاش گردد امشب رسوایی منِ مست داغی ز بوسههایت بر گونههام بگذار دار و ندار من سوخت، آتش مزن دلم را این بیت را برای حسن ختام بگذار یک شیشه می بیاور، یک جام عطر و لبخند لختی برقص امشب، سنگ تمام بگذار! #سعید_بیابانکی @chaameghaz…
بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی؟ تو خود آزار من کن از چه با اغیار میگویی؟ رقیبان صد سخن گویند و یک یک را کنی تحسین چو من یک حرف گویم، گوییام بسیار میگویی تغافل میزنی گر یک سخن صد بار میگویم و گر گویی جوابی روی بر دیوار میگویی حدیث غیر گویی تا ز غیرت زودتر میرم پس از عمری که حرفی با منِ بیمار میگویی نگفتی حال خود تا بود یارای سخن وحشی مگر وقتی که نبوَد قوّت گفتار میگویی #وحشی_بافقی @chaameghazal 🪭
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من سالها شد که منم بر در میخانه مقیم مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت؟ ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم دلبر از ما به صد امید ستد اول دل ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم فکر بهبود خود ای دل ز دری دی…
خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی گرفته در دماغی خسته چون خوابی پریشانم خیال رفتگان شب تا سحر در جانم آویزد خدایا این شب آویزان چه میخواهند از جانم؟ پریشان یادگاریهای بر بادند و میپیچند به گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم خزان هم با سرود برگ ریزان عالمی دارد... چه جای من که از سردی و خاموشی زمستانم؟ مگر کفارهٔ آزادی و آزادگیها بود؟ که اعصابم غل و زنجیر گشت و صبر زندانم به بحرانی که کردم آتشم شد از عرق خاموش خوشا آن آتشی…
هر زمان چنگ بر کنار مگیر دل مسکین من شمار مگیر یک زمان در کنار گیر مرا ور نگیری ز من کنار مگیر جز به مهر تو میل نیست مرا جز مرا در زمانه یار مگیر گر نخواهی که بیقرار شوم جز به نزدیک من قرار مگیر بر سنایی ز دهر بیدادست تو کنون طبع روزگار مگیر به همه عمر اگر کند گنهی یک گنه را ازو هزار مگیر #سنایی @chaameghazal 🌱
برد دزدی را سوی قاضی عسس خلق بسیاری روان از پیش و پس گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود ؟ دزد گفت از مردم آزاری چه سود ؟ گفت، بدکردار را بد کیفر است گفت، بدکار از منافق بهتر است گفت : هان ، بر گوی شغل خویشتن گفت، هستم همچو قاضی راهزن گفت، آن زرها که بردستی کجاست ؟ گفت، در همیان تلبیس شماست گفت، آن لعل بدخشانی چه شد ؟ گفت، میدانیم و میدانی چه شد گفت، پیش کیست آن روشن نگین ؟ گفت، بیرون آر دست از آستین دزدی پنهان و پیدا، کار توست مال دزدی، جمله در انبار توست تو قلم بر حکم داور میبری من ز دیوار…
جان: خانقهی که از طرب لبریز است دل: شمسالدّین محمّد تبریز است بگذر ز بهار عیش و آهسته ببین شاهنشاه مقامران، پاییز است #محمد_رمضانی_فرخانی @chaameghazal ⛱️
دیشب که پا به چشم ترِ ما گذاشتی پا چون حباب بر سر دریا گذاشتی داغ دلی که نیست مرا تابِ سوز آن رفتیّ و در سراچۀ دل، جا گذاشتی زان بسته ماند دوش لب از شِکوه، کز نخست با بوسه مُهر بر دهنِ ما گذاشتی چون لب گذاشتی به لبم از پیِ وداع گویی که داغ بر دل شیدا گذاشتی تسکینِ دل چگونه برآید ز دست من؟ کارِ تو بود این که به من وا گذاشتی ای آنکه جای پای تو خود بوسهگاهِ ماست بر درگه رقیب چرا پا گذاشتی؟ بر خون عاشقان همه خوبان رقم زدند این رسم در جهان نه تو تنها گذاشتی یک روز رشتۀ گهرِ آبرو شود بندی که ب…
رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم چون آهوی رمیده ز وحشتسرای شهر رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست این شوخدیده را به مسیحا گذاشتیم بالای هفت پردهٔ نیلی است جای ما پا چون حباب بر سر دریا گذاشتیم ما را بس است جلوهگه شاهدان قدس دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم کوتاه شد ز دامن ما دست حادثات تا دست خود به گردن مینا گذاشتیم شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم در جستجوی یار دلآزار کس نبود این رسم تازه را به جهان ما …
غم، هجوم آورده میدانم که زارم میکُشد وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد میکشد صد بار هر ساعت منِ بد روز را من نمیدانم که روزی چند بارم میکشد گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار کاینچنین فصلی غم آن گلعذارم میکشد شب، هلاکم میکند اندیشهی غم های روز روز، فکر محنت شبهای تارم میکشد گفته خواهد کُشت وحشی را به صد بیداد زود دیر میآید مگر از انتظارم میکشد #وحشی_بافقی @chaameghazal 🌓
ندانمت که چو این ماجرا تمام کنی ازین سرای کهن راهی کجام کنی درین جهانِ غریبم از آن رها کردی که با هزار غم و درد آشنام کنی بَسم نوای خوش آموختی و آخر عمر صلاح کار چه دیدی که بینوام کنی؟ چنین عبث نگهم داشتی به عمر دراز که از ملازمت همرهان جدام کنی تو خود هر آینه جز اشک و خون نخواهی دید گرت هواست که جامِ جهاننمام کنی مرا که گنج دو عالم بهای مویی نیست به یک پشیز نیَرزم اگر بهام کنی زمانه کرد و نشد، دست جور رنجه مکن به صد جفا نتوانی که بیوفام کنی هزار نقش نواَم در ضمیر میآمد تو خواستی که چ…
سرمه اندر چشم خودبین میکنی شانه اندر زلف پرچین میکنی از ستم چندین که کردی کس نکرد بس کن، از بهر که چندین میکنی؟ در غم لبهای من گویی بمیر مرگ را بر بنده شیرین میکنی بگذری از مهر و گویی کین کنم مهر میباید تو را، کاین میکنی تا بُود ما و خیالت در شرف چشم خسرو پر ز پروین میکنی #امیرخسرو_دهلوی @chaameghazal 🌱
آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد گر چه گستاخیست میگوییم پرخوبی نکرد با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد کشت ما را هجر و یاری بر در سلطان وصل جامهٔ خون بستهٔ ما بر سر چوبی نکرد دورم از مطلب همان با آنکه هرگز هیچکس اینقدرها جهد در تحصیل مطلوبی نکرد با بلایی چون بلای هجر عمری کرد صبر آنچه وحشی کرد هرگز هیچ ایّوبی نکرد #وحشی_بافقی @chaameghazal 🪭
مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمهٔ خون را در رگهایم میشنیدم. زندگیام در تاریکی ژرفی میگذشت. این تاریکی طرح وجودم را روشن میکرد. در باز شد و او با فانوسش به درون وزید. زیبایی رهاشدهای بود و من دیدهبهراهش بودم: رؤیای بیشکل زندگیام بود. عطری در چشمم زمزمه کرد. رگهایم از تپش افتاد. همه رشتههایی که مرا به من نشان میداد در شعلهٔ فانوسش سوخت: زمان در من نمیگذشت. شور برهنهای بودم. او فانوسش را به فضا آویخت. مرا در روشنها میجست. تار و پود اتاقم را پیمود و به من ره نیافت. ن…
Related Telegram Channels
Top-3 by description similarity (TF-IDF).
Frequently asked questions
What is شعر و غزل چامه on Telegram?
شعر و غزل چامه is a public Telegram Channel with 14131 subscribers. It is indexed by TeleSeeker under the short link /c/chaameghazal.
How do I subscribe to شعر و غزل چامه?
Open t.me/chaameghazal in Telegram and press Subscribe.
Is شعر و غزل چامه currently active?
It was active at the last check against Telegram (3h ago).
How accurate is the 14131 count?
The 14131 count was reported by Telegram at the last check (3h ago).
How do I report شعر و غزل چامه as inactive?
Use the form on /submit or open a GitHub issue.
See the full directory: Browse all Telegram Channels on Telegram. Missing a channel? Submit a link.